در تقاطع ستم و سانسور؛ کالبدشکافی سرکوب دیجیتال زنان عرب در اهواز
در خط مقدم دفاع از حقوق بشر، هزینه کنشگری برای همه یکسان نیست؛ اما برای زنان عرب در اهواز، این هزینه معادلهای چندوجهی و به مراتب سنگینتر است. آنها در تقاطع ستم جنسیتی، تبعیض قومیتی و یک جغرافیای بهشدت امنیتیشده ایستادهاند. در حالی که کنشگران در دیگر مناطق با تهدیدات کلاسیک سایبری دستوپنجه نرم میکنند، دستگاههای سرکوب برای کنشگران زن عرب یک «جعبهابزار» اختصاصی طراحی کردهاند که مستقیماً روی گسلهای فرهنگی و حساسیتهای سنتی منطقه بنا شده است.
هدف ماشین سرکوب در اقلیم اهواز (خوزستان)، تنها توقف فعالیت محیطزیستی، فرهنگی یا مدنی یک زن عرب نیست؛ بلکه آنها به دنبال منزوی کردن مطلق او از طریق فعال کردن مکانیزمهای تنبیهیِ درونجامعهای هستند. برای درک این نبرد نامتقارن، باید کالبدشکافی دقیقی از شیوههایی داشته باشیم که نهادهای امنیتی برای هدف قرار دادن زنان عرب اهوازی در فضای دیجیتال به کار میگیرند.
۱. سلاحسازی از «شرف»؛ تقاطع پدرسالاری و بازجویی دیجیتال
در بافت سنتی جوامع خاورمیانه، مفهوم «شرف» و «ناموس» وزن اجتماعی بالایی دارد. نهادهای امنیتی با درک عمیق از این ساختار در جامعه عرب، بازرسیهای دیجیتال را به یک اسلحه کشنده تبدیل کردهاند. وقتی تلفن همراه یک زن کنشگر عرب (که مثلاً در حوزه آموزش زبان مادری یا بحران آب کارون فعالیت میکند) توقیف میشود، بازجوها به دنبال شبکههای پیچیده جاسوسی نیستند؛ آنها به دنبال «دادههای خصوصی» میگردند.
یافتن یک چت خصوصی، عکسی بدون حجاب در یک مهمانی خانوادگی، یا یک رابطه عاطفی پنهان، برای نهاد امنیتی حکم یک اهرم فشار طلایی را دارد. بازجوها با تهدید به انتشار این دادهها در میان بافت سنتی و عشیرهای، زن کنشگر را بر سر یک دوراهی ویرانگر قرار میدهند: «یا اعتراف و سکوت، یا مواجهه با طرد و حتی خشونتهای فیزیکی از سوی ساختار سنتی خانواده». در اینجا، نهاد امنیتی عملاً از خودِ جامعه و تعصبات آن به عنوان بازوی اجراییِ سرکوب استفاده میکند تا زن عرب را با دستِ جامعه خودش ساکت کند.
۲. سیاهچالههای دیجیتال؛ زیستن در آزمایشگاهِ قطعی اینترنت
زنان عرب اهوازی تنها با فیلترینگ مبارزه نمیکنند، آنها ساکنان جغرافیایی هستند که «آزمایشگاه قطعی اینترنت در ایران» محسوب میشود. در جریان بحرانهای خوزستان (از اعتراضات بیآبی تا خیزشهای سراسری)، اهواز و شهرهای اطراف آن همیشه اولین نقاطی هستند که در خاموشی مطلق فرو میروند.
این قطعیهای هدفمند و منطقهای (Targeted Blackouts)، کنشگران زن را که وظیفه مستندسازی قطعی آب، بازداشتهای محلی و نقض حقوق بشر را بر عهده دارند، در یک تاریکخانه اطلاعاتی حبس میکند. در این سیاهچاله دیجیتال، زنان کنشگر نهتنها امکان ارسال سریع شواهد به خارج از استان را از دست میدهند، بلکه در برابر هجوم نیروهای امنیتی و بازداشتهای شبانه، بیدفاعترین قشر جامعه محسوب میشوند، چرا که صدای آنها پیش از رسیدن به مرکز خفه میشود.
۳. خشونت پیکسلی و برچسبهای امنیتیِ مضاعف
ترور شخصیت در فضای سایبری برای یک زن عرب، یک هجمه دوسویه است. هنگامی که یک کنشگر زنِ عرب موضعی انتقادی میگیرد، شبکهای از حسابهای کاربری جعلی و ترولهای سایبری به او حمله میکنند. اما تاکتیک آنها با مرکزنشینان متفاوت است.
ماشین پروپاگاندا همزمان دو برچسب را به پیشانی او میچسباند: اول، استفاده از رکیکترین الفاظ جنسیتی برای تخریب حیثیت زنانه او؛ و دوم، چسباندن برچسبهای سنگین امنیتی نظیر «تجزیهطلب» یا «عامل بیگانه» به دلیل هویت عربی او. این ترور شخصیتِ ترکیبی، باعث میشود که زن کنشگرِ اهوازی نه تنها از سوی ماشین سرکوب حکومتی تحت فشار قرار گیرد، بلکه گاهی از سوی بخشهایی از جامعه مرکزنشین نیز با نگاهی امنیتی و توام با سوءظن قضاوت شود و در انزوای رسانهایِ عمیقتری فرو برود.
۴. استخراج دیجیتال و جرمانگاریِ هویت
لحظه دستگیری و توقیف وسایل الکترونیکی برای یک فعال عرب، با خطرات به مراتب سنگینتری همراه است. کارشناسان سایبری با استفاده از نرمافزارهای پیشرفته جرمشناسی، پیامها و فایلهای پاکشده را بازیابی میکنند. در فضای امنیتی خوزستان، حتی داشتن فایلهای موسیقی اعتراضی عربی، چتهایی درباره هویت اتنیکی، یا ارتباط با دیاسپورای عرب در کشورهای همسایه، به سرعت توسط بازجوها به پروندههای سنگینِ «اقدام علیه امنیت ملی» ترجمه میشود. این استخراج دادهها با هدف شناسایی و متلاشی کردن حلقههای همبستگی زنان عرب در محلات و شهرهای مختلف خوزستان انجام میگیرد.
۵. پادزهر مقاومت؛ دیوارکشی سایبری در خط مقدم
با وجود تمام این فشارها، کنشگران زن عرب همواره راههایی برای بقا و مقاومت در این میدان مین یافتهاند. اما این مقاومت نیازمند اتخاذ پروتکلهای بیرحمانهِ بهداشت امنیتی است:
- دیوارکشی نفوذناپذیر هویتی: تفکیک مطلق شمارهها، دستگاهها و حسابهای کاربری شخصی از اکانتهای کنشگری، برای یک زن عرب در اهواز یک انتخاب نیست، بلکه شرط بقاست. هیچ داده عاطفی و خصوصی نباید در دستگاهی که با آن فعالیت مدنی انجام میشود، وجود داشته باشد.
- ارتباطات آفلاین و شبکههای محلی: با توجه به قطعیهای مکرر اینترنت در خوزستان، زنان کنشگر باید به استفاده از اپلیکیشنهای غیرمتمرکز و بلوتوثمحور (مانند Briar) مجهز شوند تا در زمانهای خاموشی شبکه، بتوانند اخبار بازداشتها را به صورت محلی و نظیربهنظیر (Peer-to-Peer) در سطح شهر جابجا کنند.
- خنثیسازی تلههای عاطفی: اجرای قانون «اعتماد صفر» در برابر پیامهای درخواست کمک، حتی اگر به زبان مادری و با لهجه محلی نوشته شده باشند. هویت هر فردی پیش از به اشتراکگذاری دادههای حساس باید از یک کانال مستقل راستیآزمایی شود.
۶. شبکههای همبستگی و غلبه بر «اثر سرمایشی»
ماشین سرکوب با قربانی کردن و بیآبرو کردن چند چهره زن عرب، قصد دارد بذر «اثر سرمایشی» را در دل خانوادههای اهوازی بکارد تا آنها خودشان مانع از فعالیت دختران و زنانشان شوند. برای در هم شکستن این استراتژی، شکلگیری حلقههای مورد اعتماد و شبکههای واکنش سریع حیاتی است.
این شبکهها باید بتوانند در زمان هجوم ترولها یا آغاز کمپینهای تخریبی علیه یک کنشگر، مدیریت حسابهای او را به دست بگیرند و بار روانی این خشونت پیکسلی را کاهش دهند. مقاومت دیجیتال برای زنان عرب اهوازی، تنها یک پروتکل فنی نیست؛ بلکه مبارزهای سهمگین برای پس گرفتن عاملیتِ فیزیکی، هویتی و زبانیِ خود از سیستمی است که میخواهد آنها را در تاریکی مطلق و سکوت محض نگه دارد.یجاد یک ترس جمعی یا «اثر سرمایشی» در کل جامعه است تا به سایر زنان پیام دهند که هزینه حضور در فضای دیجیتال، از دست رفتن آرامش روانی آنهاست. درک این تاکتیکها ثابت میکند که برای کنشگران زن، بهداشت دیجیتال صرفاً یک اقدام فنی نیست؛ بلکه خط مقدم مقاومت در برابر سیستمی است که قصد دارد با سلاحسازی از حریم خصوصی، آنها را به سکوت وادار کند. حفظ صدای امن در این فضا، نیازمند آموزش مستمر و همبستگی سازمانیافته است.