در معماری دستگاه امنيتی جمهوری اسلامی، پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فراجا (پاوا) به لحاظ قانونی وظیفهای انتظامی نظیر حفظ نظم عمومی و نظارت بر اماکن را بر عهده دارد. با این حال، تحلیل دادههای میدانی و گزارشهای حقوق بشری از اقلیم اهواز نشان میدهد که این نهاد دچار یک «دگردیسی کارکردی»ِ خطرناک شده است. پاوا اکنون نه به عنوان یک نیروی پلیس، بلکه به عنوان مخوفترین بازوی عملیاتیِ نهادهای اطلاعاتی عمل میکند و مأموریت درهمشکستنِ فیزیکی و روانی کنشگران مدنی، فعالان فرهنگی و زندانیان سیاسی را در تاریکخانههای بازجویی بر عهده گرفته است.
شکنجههای سیستماتیک و محرومیتهای عامدانه
اطلاعات میدانی و شهادتهای دریافتشده توسط سازمان حقوق بشر کارون نشان میدهد که بازداشتگاههای پاوا در اهواز، به دور از هرگونه نظارتِ قضایی، به کانونِ اعمالِ خشونتهای عریان و هدفمند تبدیل شدهاند. مأموران این نهاد انتظامی-امنیتی برای اخذ اعترافات اجباری و ایجاد رعبِ اجتماعی، از روشهای خشونتآمیزی نظیر آویزان کردنهای طولانیمدت، ضربات پیاپی کابل به کف پا و نواحی حساس، و ضرب و شتمهای منتهی به شکستگی استخوان استفاده میکنند.
گزارشها تأکید دارند که در کنار شکنجههای فیزیکی، «محرومیت عامدانه از رسیدگی پزشکی» به عنوان ابزاری تکمیلی و هولناک برای تشدید درد و درهمشکستنِ مقاومت زندانیان مجروح و بیمار به کار گرفته میشود.
یکی از هولناکترین رویههای پاوا، استفاده از نیازهای درمانی به عنوان ابزار فشار است. محرومیتِ عامدانه و هدفمند از رسیدگیِ پزشکی برای زندانیانِ شکنجهشده، صرفاً یک «قصور در نگهداری» نیست، بلکه ادامهی روند شکنجه است. در این شیوه، بازجو به جای وارد کردن ضربهی جدید، اجازه میدهد جراحات عفونت کرده یا بیماریهای زمینهای تشدید شوند تا مقاومتِ روانی و جسمی زندانی بهطور کامل فرو بریزد.
کالبدشکافی پروندههای اخیر؛ الگوی سرکوب سیستماتیک
عملکردِ فراقانونیِ پاوا در ماههای گذشته، زنجیرهای از نقض فاحش حقوق بشر را در اهواز رقم زده است. بررسی پروندههای اخیر، الگوی رفتاری این نهاد را به روشنی نشان میدهد.
سرکوبِ هویتِ فرهنگی (پرونده مصطفی هلیچی و رضا حزباوی): این دو شاعر و کنشگرِ فرهنگی پس از یورش نیروها و انتقال به بازداشتگاههای پاوا و فتا، هدفِ ضرب و جرح با کابل قرار گرفتند. صدور حکم سنگینِ ۱۳ سال حبس تعزیری برای مصطفی هلیچی نشان میدهد که پاوا و دادگاههای انقلاب، در یک همکاریِ تنگاتنگ، نه تنها جسمِ فعالان، بلکه تولیدات فرهنگی و صدای جامعهی مدنیِ اهواز را هدف قرار دادهاند.
انتقام از مقاومتِ مستمر (پرونده مختار آلبوشوکه): این زندانی سیاسی که در حال گذراندن حکم حبس ابد است، به عنوان نمادی از مقاومت در زندان شناخته میشود. انتقال موقت او به بازداشتگاه پاوا و اعمال شدیدترین شکنجههای جسمی (با وجود ابتلا به بیماری فتق)، نشاندهندهی تلاش سیستم برای شکستنِ نمادهای مقاومت است. این روند با پروندهسازیِ جدید، تحمیل ۱۰ سال حبس مضاعف و تبعید به زندان اراک تکمیل شد تا ارتباط او با جامعه و خانوادهاش قطع گردد.
خشونت فیزیکی و محرومیت درمانی (پرونده مصطفی محمدی – مرمضی): این فعال مدنی در جریان بازجوییهای پاوا در حویزه، زیر شکنجه دچار شکستگیِ دو استخوان دنده شد. نگهداری او در زندان ماههاست با اتهامِ «تبلیغ علیه نظام» و بدون کمترین رسیدگیِ درمانی ادامه دارد؛ مصداق بارزی از استفاده از درد جسمانی برای سرکوبِ آزادی بیان.
از منظر حقوق بینالملل، اقداماتِ نهاد پاوا در اقلیم اهواز، به هیچ وجه در چارچوب «حفظ امنیت عمومی» نمیگنجد؛ بلکه مصداقِ بارزِ «شکنجهی دولتی» (State-Sponsored Torture) و زیر پا گذاشتنِ بدیهیترین اصول دادرسی عادلانه است.
تشکیل پروندههای واهی با اتهامات امنیتی، صرفاً پوششی شبهقانونی برای توجیهِ خشونتِ عریانِ این نهادِ انتظامی است. تبدیل شدن یک نهاد پلیسی به ماشینِ شکنجه، نشاندهندهی بحرانِ مشروعیت سیستم و تکیه آن بر خشونتِ فیزیکی برای مهارِ جامعهی مدنی است. برای مقابله با این روند، مستندسازیِ دقیقِ اسامی آمران و عاملان این شکنجهگاهها در اهواز و ارائه این مستندات به مجامع بینالمللی و کمیتههای حقیقتیاب، یک ضرورتِ فوری و استراتژیک است.