هنگامی که نرمافزارهای رمزنگاری مانع از نفوذ سایبری به شبکههای مدنی و سیاسی میشوند، نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی به یکی از قدیمیترین و مخربترین سلاحهای جاسوسی خود متوسل میشوند: «عامل انسانی».
در تقابل نامتقارنِ دستگاه سرکوب با اپوزیسیون و فعالان خارج از کشور، استفاده از نفوذیها و به طور خاص زنانی که در ادبیات سیاسی ایران به آنها «پرستو» گفته میشود، به یک استراتژی سیستماتیک برای پروندهسازی، فریب و ربایشهای برونمرزی تبدیل شده است.
۱. معماری فریب؛ «پرستوها» چگونه اعتماد میخرند؟
واژه «پرستو» در ادبیات امنیتی ایران به زنانی اطلاق میشود که دستگاههای اطلاعاتی بر سر راه مقامات، چهرههای سیاسی، منتقدان، مخالفان حکومت و حتی دیپلماتهای خارجی قرار میدهند. هدف پرستوها نفوذ به حریم خصوصی افراد، تخلیه اطلاعاتی، پروندهسازی اخلاقی و در نهایت، کشاندن سوژه به قتلگاه یا تلههای ربایش است.
موفقیت یک پرستو یا نفوذی، بر پایه استتارِ بینقص بنا شده است. آنها غالباً با نقابِ «دلسوزی»، «همفکری سیاسی» و حتی ادعای «آسیبدیدن از حکومت» وارد شبکههای مخالفان میشوند تا هرگونه شک و تردید را در همان ابتدا خنثی کنند.
۲. تله در استانبول؛ نقش «صابرین سعیدی» در ربایش حبیب اسیود
یکی از پیچیدهترین عملیاتهای مبتنی بر نفوذ، ماجرای ربایش حبیب فرجالله چعب (اسیود)، رهبر پیشین «حرکت النضال» بود. بر اساس گزارشهای مفصلی که شبکه العربیه، روزنامه واشنگتنپست و تلویزیون تیآرتی (TRT) ترکیه منتشر کردهاند، طراح اصلیِ میدانیِ این عملیات، زنی به نام «صابرین سعیدی» بود که نقش یک پرستوی تمامعیار را برای وزارت اطلاعات ایران بازی کرد.
صابرین سعیدی برای جلب اعتماد فعالان عرب، یک پوشش روانیِ بینقص داشت؛ گزارش العربیه فاش کرد که برخی از بستگان او پیشتر «به اتهام فعالیت سیاسی» بازداشت شده بودند. همین سابقه خانوادگی و فعالیت او در زمینه سرودن اشعار عربی باعث شد تا کسی به نفوذی بودنش شک نکند. او که مدتی در لندن زندگی کرده بود، توانست از سه سال پیش از ربایش اسیود، در میان فعالان اهوازی ساکن اروپا نفوذ کند. صابرین از سال ۲۰۱۷ با فعالان عرب ساکن «دانمارک، هلند، سوئد و بلژیک» ارتباط شبکهای برقرار کرد و به جمعآوری اطلاعات و ارسال آنها برای نهادهای امنیتی ایران پرداخت.
سعیدی در نهایت موفق شد حبیب اسیود را با وعدههایی از سوئد به ترکیه بکشاند. ویدئوهای منتشر شده توسط شبکه «اسکاینیوز» نشان میدهد که اسیود پس از رسیدن به استانبول، با یک تاکسی آبیرنگ به یک پمپ بنزین میرود تا با این زن دیدار کند. در همان نقطه، پس از خوراندن داروی بیهوشی، اسیود توسط یک گروه مشهور قاچاقچیِ مواد مخدر (تحت امر وزارت اطلاعات) با دستوپای بسته به داخل یک خودرو منتقل شده، به استان وان در نزدیکی مرز ایران برده میشود و از آنجا به ایران انتقال مییابد.
وزارت اطلاعات در ۲۲ آبان همان سال با انتشار اطلاعیهای، بدون ارائه هیچ توضیحی از نحوه ربایش در خاک ترکیه، تنها مدعی شد که این اقدام با «اقدامات تخصصی و ترکیبی سربازان گمنام امام زمان» انجام شده است؛ ادعایی که در واقع سرپوشی بر استفاده از یک پرستو و شبکههای مافیاییِ قاچاق مواد مخدر بود.
۳. زنجیره ربایشهای برونمرزی؛ از روحالله زم تا جمشید شارمهد
استفاده از عنصر نفوذ و فریب، تنها به اقلیم اهواز و پرونده حبیب اسیود محدود نمیشود؛ این یک الگوی تکرارشونده در ماشین سرکوب فرامرزی جمهوری اسلامی است.
- روحالله زم: مدیر کانال تلگرامی «آمدنیوز» که در فرانسه تحت حفاظت پلیس قرار داشت، دقیقاً با همین تاکتیکِ «نفوذ و فریب» به قتلگاه کشیده شد. عوامل نفوذی که توانسته بودند اعتماد او را جلب کنند، با وعدههای واهیِ مالی و دیدار با چهرههای پرنفوذ مذهبی در عراق، او را ترغیب کردند که پاریس را به مقصد بغداد ترک کند. زم به محض رسیدن به فرودگاه بغداد، در تله اطلاعاتی افتاد، ربوده شد و در نهایت به جوخههای اعدام سپرده شد.
- جمشید شارمهد: رهبر گروه تندر نیز در جریان یک سفر ترانزیتی در کشورهای حاشیه خلیج هدف عملیات ربایش وزارت اطلاعات قرار گرفت. اگرچه جزئیاتِ دقیقِ فریبِ شارمهد متفاوت بود، اما این عملیات نیز بر پایه نفوذ اطلاعاتی در حلقه نزدیکان و رصد دقیق سفرهای او توسط عوامل انسانیِ وابسته به حکومت طراحی شده بود و در نهایت به اعدام او انجامید.
۴. پادزهر عملیاتی؛ پایانِ رمانتیسیسم در مبارزه
عملیاتهایی که به قربانی شدن چهرههایی چون اسیود، زم و شارمهد انجامید، یک پیام روشن برای تمام نهادهای مدنی و سیاسیِ خارج از کشور دارد: «دژها همیشه از درون فرو میریزند.»
برای مقابله با شبکه نفوذیها و پرستوها، شبکههای اپوزیسیون و فعالان حقوق بشر باید از رویکردهای احساسی و اعتمادهای بیقیدوشرط فاصله بگیرند.
۱. راستیآزمایی مستمر (Vetting): سابقه اعدام شدنِ اعضای خانواده یا زندانی بودنِ یک فرد در گذشته، به هیچوجه تضمینی بر عدم همکاریِ او با نهادهای امنیتی در زمان حال نیست. بسیاری از توابین یا قربانیان، تحت فشارهای سنگین یا باجگیری، به مهرههای اطلاعاتی تبدیل میشوند.
۲. قرنطینه اطلاعاتی و فیزیکی: رهبران و مهرههای کلیدی شبکهها باید از ملاقاتهای حضوریِ برنامهریزینشده در کشورهای پرخطر (مانند ترکیه یا عراق) به شدت پرهیز کنند. ۳. قانون اعتماد صفر (Zero Trust): هر عضو جدید یا حتی قدیمی در شبکه، تنها باید به اطلاعاتی دسترسی داشته باشد که برای کارش ضروری است. روابط شخصی و عاطفی در فضای مبارزه، دقیقاً همان شکافی است که «پرستوها» از آن برای تزریق زهرِ خود استفاده میکنند.
نتیجهگیری پرونده صابرین سعیدی و ربایشهای سریالی چهرههای مخالف، تلخترین درس در حوزه امنیت عملیاتی (OpSec) است. ماشین سرکوب جمهوری اسلامی نشان داده است که برای حذف مخالفان خود، هیچ مرزی نمیشناسد و از کثیفترین ابزارها از مافیای مواد مخدر گرفته تا استثمار زنان به عنوان تلههای امنیتی بهره میبرد. در این جنگِ سایهها، سادهلوحی و اعتمادِ بیجا، بهای خونینی به همراه خواهد داشت.